روز جمعه بود و پسرم طبق هر جمعه داشت برنامه فتیله جمعه تعطیله نگاه می کرد،که یهو آهی کشید وگفت :مامان من خیلی دلم برای عموهای فتیله ایی می سوزه.
من:چرا مامان؟
پوریا:آخه نگاه کن موها شون داره سفید می شه.دارند پیر می شند،دلم می خواد همیشه جوون بمونند.
من:خوب،هر کسی پیر می شه.چرخش دنیا همین طوریه،همه ما باید واقعیت را بپذیریم.
پوریا:خوب مامان اگه اونا پیر بشند دیگه برنامه شون تموم می شه و ما بچه ها غصه می خوریم.
تازه مامان 2هزاریش جیلینگی صدا داد که اوضاع از چه قراره.




توی کارتون موش وگربه ،پوریا همیشه دلش برای گربه می سوزه ،دلش می خواد برای یه بار هم که شده گربه برنده بشه وموشه بازنده.
در حقیقت هر جا که ظلمی بشه مظلوم رو دوست داره وبراش قابل ترحم می شه ودوست داره حمایتش کنه.حالاخوبه که هنوز بزرگ نشده وگرنه کی می تونست جلوش بگیره.




وقتی کوچک تر بود ،هر وقت براش لالایی می خوندم،بعضی از قسمتهاش رو مجبور می شدم حذف کنم چون دوست نداشت حرفی از غصه و پیری توش باشه.همیشه می گفت مامان قسمت غصه دارش رو برام نخون.