خواب
ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ اسفند ۱۳۸۸  

صبح که صدام زدی اصلا دلم نمی خواست بیدار شوم دوست داشتم بخوابم و ادامه خوابم رو ببینم .خواب خوبی بود از اون خوابهایی که دوست داری ماجرا رو تا آخر خودت دست بگیری و کارگردانی کنی و یه طوری کشش بدی که تموم نشه ولی چه فایده هر ماجرایی بالاخره تموم میشه و باز خودتی که باید ماجرایی تازه رقم بزنی.نمی دونم تا حالا این اتفاق  بهت دست داده که درخواب فردی بشی که در بیداری دوست داری باشی،یا اینکه کاری کنی که دوست داشتی در بیداری انجام بدی، وسعی کنی ادامه ماجرا رو در دست بگیری تا آخر.و وقتی یه کسی بیدارت می کنه بین خواب و بیداری با خودت کلنجار بری که بیدار نشی و ماجرای توی خوابت رو یه جور خیلی خیلی خوب تموم کنی یعنی در حقیقت خودتو گول بزنی.

ما الان توی این دوره مثل اینکه توی خوابیم و هی یکی داره صدامون می زنه وما با خودمون کلنجار میریم که بیدار نشیم و حقیقت رو نبینیم و نخوایم قبول کنیم که دوروبرمان چه خبره و هی لج کنیم که همه چی خوبه و ما بی خود نگران فرداییم .فردا که بیاد متوجه میشیم که همه ی چیزهای خوب ماجرا خواب بوده وما خودمون رو گول زدیم.همین وبس..............



 
 
 

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس