حس نو
ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸۸  

امروز می خواهم طوری دیگر باشم .طور دیگری فکر کنم،راه بروم،خنده کنم،...و طوری دیگر زندگی کنم.امروز می خواهم فرق داشته باشد با روزهای دیگرم.می خواهم خانه تکانی دل کنم .امروز می خواهم خود را فارغ کنم از پیراهه های زندگی.امروز می خواهم رها باشم مثل پرنده ای که همیشه آزاد بوده و همه چیز را فراموش کنم مثل جنینی که تازه متولد شده .و تازه بشوم اون چیزی که باید باشم و حق دارم که اینگونه باشم و فراموش کنم که چه سالهایی پشت سر گذاشتم و چگونه زندگی کرده ام.می خواهم نو شوم.و دارم می بینم که چه آسان می شود نو شد.فقط باید بخواهی وخودت را نسپاری به باد که تو را هر جا که می خواهد ببرد.باید پایت را جایی بگذاری که محکم باشد و فرو نروی .بخواهی نور را از میان تاریکیها بیابی و هر گاه آن را یافتی چشمت را به رویش نبندی.ومثل گل رویت را به طرفش بچرخانی .مهم نیست که چه قدر آدمی عمر می کند ،باید نگاهش به بالا باشد که اگر به پایین کوه نگاه کند احتمال سقوط می رود.

امروز این را نوشتم که فردا فراموش نکنم که چه می خواستم .و اگر همکار یا دوستم آمد نرخه بنزین یا آب وبرق را آورد نشانم داد.یا از خوشه بندی برایم گفت،غصه نخورم و عصبانی نشوم که من کجا هستم و کجای این کره خاکی زندگی می کنم .و فقط فکر کنم که می خواهم نو شوم و نو بمانم.حتی اگر روزگار برایم چیزی دیگر رقم زده باشد.

 

 



 
خطاب به فرزندم....
ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸۸  

فرزندم دوست دارم که تو تحصیلات عالیه داشته باشی،دوست دارم که در آینده پست مهمی داشته باشی،دوست دارم وضعیت مالی خوبی داشته باشی. ولی هیچ کدام از اینها به اندازه ای که دوست دارم خوب باشی، برایم مهم نیست.برایم مهم است که فردی باشی با شخصیت واول به خودت احترام بگذاری ،دوم به خانواده ات و سوم به همه، جدا ازنژاد ودین و رنگ پوستشان .دوست دارم و آرزومه که مهربان باشی و بخشنده که همه از بودن در کنارت خوشحال باشند.دوست دارم و آرزومه که سالم باشی و طوری زندگی کنی که شایستگی نام انسان را داشته باشی .آرزومه که خواسته های زندگی ات را بشناسی و آنها را بدون فشار جامعه و دیگران دنبال کنی.همیشه عشق را بشناسی و با عشق زندگی کنی و دیگران را دوست داشته باشی و برایشان ارزش قائل شوی .آرزومه که همیشه خودت باشی و هرگز به خاطر مقام و موقعیت خودت را گم نکنی.در نهایت آرزو دارم انسان باشی. حتی اگردکتر و مهندس و استاد دانشگاه و.... نشی .



 
من
ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ بهمن ۱۳۸۸  

 

هر آدمی در وجودش 2" من "داره. یکی "من"واقعی ،یکی "من" ساختگی."من" واقعی همیشه می خواد اونجوری باشه که تو دوست داری ولی "من" ساختگی دوست داره اونجوری باشه که دیگران دوست دارند و اجتماع می پسنده.هر وقت خواستی یه کاری کنی که دوست داری "من"ساختگی جلوت می گیره وبهت هشدار می ده که کارت اشتباه ست.سعی میکنه تو رو طوری نشون بده که نیستی ولی خوب بعضی وقتها می شه جلوش گرفت و خود خودت باشی،بدون "من" ساختگی.البته شاید درست نباشه همیشه اون یکی را پس زد و فقط به یکی از اونها بها داد ممکنه هرج ومرج پیش بیاد.

حالااگه همیشه به "من"ساختگی بها بدی ،مثل تمام کسانی می شی که اصطلاحا ریا کار خوانده می شوند یعنی دو منشان خیلی با هم اختلاف دارند.طوری که "من" واقعی اشان قهر کرده و دیگه نمی خواد برگرده و درونشان غوغایی ست.

به نظر من حفظ تعادل بین آنها باعث ایجاد تعامل ودوستی می شود و تو می شی یه آدم ایده ال.البته شاید هر کسی یه نظر داشته باشه و بخواد فقط از یه "من" پیروی کنه .هر جوری که با اونها رفتار کنی شخصیت آدمی در همون حال شکل می گیره.



 
 
 

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس